جلال الدين الرومي

66

مثنوى معنوى ( فارسى )

عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد * بو العجب من عاشق اين هر دو ضد و الله ار زين خار در بستان شوم * همچو بلبل زين سبب نالان شوم اين عجب بلبل كه بگشايد دهان * تا خورد او خار را با گلستان اين چه بلبل اين نهنگ آتشى است * جمله ناخوشها ز عشق او را خوشى است عاشق كل است و خود كل است او * عاشق خويش است و عشق خويش جو صفت اجنحه‌ى طيور عقول الهى [ سرگذشت هبوط روح با كالبد عنصرى و رهيدن از قفس كالبد ] قصه‌ى طوطى جان زين سان بود * كو كسى كو محرم مرغان بود كو يكى مرغى ضعيفى بىگناه * و اندرون او سليمان با سپاه چون بنالد زار بىشكر و گله * افتد اندر هفت گردون غلغله [ دعاى بنده و لبيك حق ] هر دمش صد نامه صد پيك از خدا * يا ربى زو شصت لبيك از خدا [ درجات بندگان در گناه و ثواب ] زلت او به ز طاعت نزد حق * پيش كفرش جمله ايمانها خلق [ عارفان هر لحظه در معراج‌اند ] هر دمى او را يكى معراج خاص * بر سر تاجش نهد صد تاج خاص صورتش بر خاك و جان بر لامكان * لامكانى فوق وهم سالكان [ مفهوم لا مكان ] لامكانى نه كه در فهم آيدت * هر دمى در وى خيالى زايدت بل مكان و لامكان در حكم او * همچو در حكم بهشتى چارجو شرح اين كوته كن و رخ زين بتاب * دم مزن و الله اعلم بالصواب [ ادامهء حكايت بازرگان و طوطى ] باز مىگرديم ما اى دوستان * سوى مرغ و تاجر و هندوستان مرد بازرگان پذيرفت اين پيام * كاو رساند سوى جنس از وى سلام ديدن خواجه طوطيان هندوستان را در دشت و پيغام رسانيدن از آن طوطى چون كه تا اقصاى هندوستان رسيد * در بيابان طوطى چندى بديد مركب استانيد پس آواز داد * آن سلام و آن امانت باز داد طوطيى ز آن طوطيان لرزيد بس * اوفتاد و مرد و بگسستش نفس شد پشيمان خواجه از گفت خبر * گفت رفتم در هلاك جانور